تبليغاتX
اگر عاشق دوستاتی بیا تو


اگر عاشق دوستاتی بیا تو

به این خاطر هستیم که بمانیم باعشق!!!!!

عرفات سرزمین اشك و دعاست.

عرفات سرزمینى است كه خداوند به خاطر اشك‎ها و دعاهاى زائران

به فرشتگان مباهات مى‏ورزد. سرزمینى كه گناهان در آن بخشیده مى‏شوند.

سرزمینى كه خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است.

حتى كسانى كه هنوز متولد نشده‏اند، امید است مورد لطف قرار گیرند.

عرفات سرزمینى است كه به عرصات قیامت ماند

كه خلایق همه جمعند و هر كس به دعا مشغول،

و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازه‏اند. مى‏خواهند نزد مولایشان حضور یابند.

ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند.

باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟

چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نیابند

آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند.

خانه خدا پاك است و مهمان پاك مى‏پذیرد.

پس دعا كنند. روز عرفه روز دعاست.

انسان جز دعا مالك چیزى نیست نه تنها مالك مال نیست



ما جز تضرع و دعا سلاحی نداریم،

دشمن درون ما تنها با اشك رام مى‏شود.

و "سلاحه البكاء". یا از ترس جهنم مى‏نالد یا گریه شوق دارد

كه چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟

عرفات سرزمینى است كه بهترین مردان خدا در آن توقف كرده،

دعاها و اشك‏ها داشته‎اند، و در هر سوى این دشت

ردّ پاى مهدى فاطمه است.

عرفات با اشك‎هاى مقدس سیدالشهدا اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام

در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبرك‏تر شد.

بلكه مالك اجزاء و جوارحش نمى‏باشد.

در این ساعات بهشتی التماس دعا
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 8:27 توسط PAT&MAT| |

سلام دوستان عزیز اینم از ما یادگار داشته باشید شاید جایی تا حالا ندیده باشید....

**************************************************************

اگر در مسیر عشق گام بر می داری

ثابت قدم باش که دل عاشق توانایی ایستادن و دیدن را ندارد

شنیده ها توفیقی ندارد باید کاری کردو خود دید

بایدحرکت کرد  و در سنگر عشق آرام گرفت

عشق آتشی سوزان و خورشیدی است فروزان

و عاشق باید بی باک باشد اگر چه بیم هلاکت باشد

عشق در خیال نگنجد

و این مهم را کسی جز شقایق در صحرای عشق  نخواهد دید


نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:28 توسط PAT&MAT| |

به نام خداوند بی نیاز و یگانه که هر چه هست از اوست.....

سلام به همه دوستان عزیز و مهربونمون  امیدواریم که همتون خوب باشید

دلمون حسابی برا همتون تنگ شده بود!!!

حسابی این مدت گیر بودیم ایشالا بیشتر می آیم  و به همه شما دوستان گلمون سر می زنیم

جاتون خالی پت و مت هر دو با هم رفتن پابوس امام رضا!!!!!!

یعنی اول مت رفت سفارش پت رو پیش امام رضا کرد

بعد هم امام رضای مهربون روزه بعدش پت رو هم طلبید دیگه پت هم رفت مشهد

اجب صفایی داشت پت و مت کناره هم پیشه مولاشون جای همتون رو خالی کردیم


امام رضا متشـــــــــــــــــــــــــــکریم

التماس دعا

*******************************

 شب شده بودو دلم دوباره غم گرفته بود

به یاده کربلا برا حرم گرفته بود

داشتم از غم می مردم به یاده کربلا

گفتم امشب و می رم زیارت امام رضا

رفتم پیش ظریح با صفاش زانو زدم

حرفایه دلم رو پیشه ضامن آهو زدم......

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 0:17 توسط PAT&MAT| |

وارد حرم كه مي شي نيازي نيست تا دنبال كلمه بگردي...

حسي عجيب در وجودت مي جوشه و كلمات متولد مي شن...

گاهي از حرم كيلومترها دوري. فقط كافيه تا به حرم سراسر نورش فكر كني!

دلت رو بفرستي پشت پنجره فولاد. بازهم دلت مي نويسه و تو تسليمش مي شي...

از حساي قشنگت توي حرم امام رضا (ع) بگو! از ترنم حضورت...!

از بي دست و پا شدنت در مقابل هجوم كلمات...!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:57 توسط PAT&MAT| |

كبوتر دل من مقيم كوي رضاست
فداي تربت او كه كعبه فقراست
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا
آقا جان قربون كبوتراي حرمت كه هروقت بخوان دور سرت ميگردن ...

دلم هواي رفتن به صحن انقلاب را كرده سقاخانه طلايي و پنجره فولادي يك مسافر ،بودن با آقا برايش لحظه لحظه طلااست چون زمان بودن كوتاه است و فراق از راه مي رسد.اي كاش كبوتري از كبوتران حرم بودم تا با هر فلق خدمت حضرت سلام عرض نموده و با هر غروب رخصت مي طلبيدم .

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:29 توسط PAT&MAT| |

زبان گشوده ام آقا اجازه ام بدهيد
دوباره بارشي از شعر تازه ام بدهيد
دوباره مي شكفم عطر سيب اگر برسد
ورق ورق كلمات غريب اگر برسد
به شعر مي كشم اين بار صحن و ايوان را
پر از هواي حرم مي كنم خراسان را
من امشب آمده ام با خودم قدم بزنم
طلسم اين شب بي ماه را بهم بزنم
ولي نيامده ام در حرير بنشينم
و گوشه ي حرمت سر بزير بنشينم
لطافت نفسم با كجا عجين شده است
كه وزن سنگ ترين سنگ اين زمين شده است
به راه مي زنم و آهوانه مي گذرم
براي ديدنت از صحن و خانه مي گذرم
كه در طريق طلب مكث حال عاشق نيست
رسيدن و نرسيدن سؤال عاشق نيست
به خود نيامدم اين جا مرا صدا كردند
مرا ز نيمه ي تاريك خود جدا كردند
گلويم از نفسي مستجاب چين خورده است
ميان حنجره ام التهاب چين خورده است
به گريه مي زنم از اول سفر با تو
زبانم الكن و گوياست چشم تر با تو
زبان ديگري آورده است اين جا چشم
دو آسمان شتك خورده است اين جا چشم
چقدر چشم بچرخد در اين سياهي ها
چقدر فاصله ما بين آب و ماهي ها
دچار اين حرمم بال و پر نمي خواهم
من از نگاه شما بيشتر نمي خواهم
چقدر آمدن و بي حضور، برگشتن
اشاره كردن و از راه دور برگشتن
چقدر عاشقت آواره ي جهان باشد
دچار ديدنت از چشم اين و آن باشد
رواق منظر چشم من آشيانه ي توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانه‌ي توست
چه خانه اي كه درش سمت آسمان باز است
هواي تازه ي اين خانه نذر پرواز است
چه خانه اي كه بهشت است پشت پنجره اش
صداي بال مي آيد ز روي هر گره اش
چه خانه اي كه در آن هفت آسمان شادند
فرشتگان به غبار مسافران شادند
رقيق مي گذرد هر كه زائرش بشود
وضو بگيرد و پلكي مسافرش بشود
حرم نماز بزرگي ست ما نمي بينيم
قنوت روشن گلدسته را نمي بينيم
در آستانه ي تو بي كلام مي بارم
حضور ناسره را ناتمام مي بارم
اگر چه عرض ادب نزد يار بي ادبيست
زبان خموش و ليكن دهان پر از عربيست
به هست و نيست قسم! بي طرب نخواهم رفت
دوباره باز به اعماق شب نخواهم رفت
بگو حرارت نقاره را برافروزند
فروغ مشعل سي پاره را برافروزند

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:17 توسط PAT&MAT| |

یه آسمون آبی با گنبد طلایی

نقاره خونت آقا داره عجب  نوایی

کبوترای نازت پر میزنن تو  صحنت

آرزومه که آقا دل بمیره تو دستت

سقاخونت همیشه نماد کربلا بود

دست آقا ابالفضل گره گشای ما بود

برات کربلامون از پشت پنجرت بود

دلم خوشه که آقا نگاهت مال ما بود

ایوون طلای زیبات جای کبوتراته

اما اونجا آقا جون پر از خاک و غباره

کاش میدونستی آقا اونا خیلی غریبن

بی زائر و تو غربت بدجور آروم میگیرن

شبا برای زینب این دل ناجورمیگیره

نکنه دل دوباره تو حسرتش بمیره

امام رضا شکرت عشقه من رو طلبیدی و الان در راهه پس خودت از اون مراقبت کن

ما با هم یهستیم همیشه ولی دلم.....

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:3 توسط PAT&MAT| |

صل الله علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع) یا ضامن آهو! السلام علیک یا علی بن الموسی الرضا المرتضی

سلام سلام

انقدر خوشحالم که هیچ کس باورش نمیشه از خوشحالی چشمام توانای دیدن چیزی رو نداره از شوق

چشمانم بارونیه

اخه همین حالا فهمیدم نفسم دو شنبه می خواد بره مشهد البته ما با همیم ولی از نظر جسمی اون میره ....

http://www.cubeupload.com/files/57f600dostan035.jpg

اینم عکس خودمه 1 ماه قبل عجب صفایی داره دمه دره باب الجواد بشینی نگاه به حرم ......!!!!

صحن رضوی چه با حاله....

خیلی خوشحالم........

خدایا شکرت.....

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:35 توسط PAT&MAT| |

تو گفتی گریه کن تا آروم بشی ...

آره... یه وقتهایی با گریه آروم میشدم...

دیگه هر چقدر هم اشک بریزم بازم آروم نمیشم...

دیگه تا کنار پنجره می ایستم بی خودی بغض میکنم ...بی قرار میشم...

تو گفتی بیا با خودم حرف بزن ...به خودم بگو...

نمیتونم...اگه با حرف نزدن بمیرم ...میمیرم و هیچی نمیگم...

تو گفتی دستتو بده به من و از اون گوشه بلند شو...آخه این جا هم جا شد تو میشینی؟؟؟

ولی من دلم میخواد همیشه این گوشه خودمو مخفی کنم...

به زور خندیدم تا غصه نخوری

به زور جلوی اشک هامو گرفتم تا غصه نخوری ...

به زور غذا خوردم تاغصه نخوری ...

گفتی الان حالت خوبه؟...بهت دروغ گفتم که آره

گفتی ناراحت نیستی؟...بهت دروغ گفتم که نه

گفتی حوصله ی منو داری؟...بهت دروغ گفتم که آره

گفتی دلت گرفته؟...بهت دروغ گفتم که نه

من واسه قلب مهربونت بمیرم که منو تحمل میکنه...

دیگه تحمل خودمم واسم سخته...

دیگه به یه جایی رسیدم که آخرشه...

.

از این شبانه خسته ام

از این ترانه خسته ام

از این بهانه خسته ام

مگر گناه من چه بود؟

بهار هستیم فنا

مگر چه کرده ام خدا؟

عذاب بی خطا چرا؟

مگر گناه من چه بود؟

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:31 توسط PAT&MAT| |

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است [۱]، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

عشق و احساس شدید دوست داشتن می‌تواند بسیار متنوع باشد و می‌تواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی می‌تواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی می‌بشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمه‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی ، عشق مذهبی ، عشق به خانواده را می‌توان متصورشد و درواقع این کلمه را می‌توان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم». در زبان یونانی برای انواع مختلف عشق کلمات متفاوتی وجود دارد و درواقع کلمه عشق در زبان یونانی در قالب کلمات متعدد بیان می‌شود، اما در انگلیسی این کلمه با یک قالب هزاران معنی را تداعی می‌کند.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:54 توسط PAT&MAT| |


Design By : Night Skin